سفارش تبلیغ
صبا
دانش را بجویید و آن را با بردباری و آرامش بیارایید [امام صادق علیه السلام]
3  آغاز یک راه...  4

خداحافظی (پنج شنبه 83/7/30 :: ساعت 8:34 صبح )

با عرض سلام و ضمن آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزانی که دراین مدت کوتاه اما پر خاطره همراه من بودید باید عرض کنم احتمالاً

 این صفحه دیگر آپ نخواهد شد.

البته این تصمیم فقط به خاطر دلایل شخصی اتخاذ گردید.

از کلیه همراهان محترمی که این مدت به هر اندازه با من همراه بودند واقعا تشکر می کنم.

التماس دعا.


¤ نویسنده: کمال

نظرات دیگران ( )

خیلی باحالید (دوشنبه 83/7/6 :: ساعت 1:37 عصر )

بابا دمتون گرم

شرمندمون کردید اومدم تو وبلاگم یه هو دیدم کلی پیام

فکر کردم اشتباه اومدم هی رفرش و اف پنج و از این حرفا نه بابا

اصلا اون یاداشتی کی میخواستم بذارم رو بیخی

این و داشته باشید

طلوع من تویی !

غروب من تویی !

در میان آسمان قلب من

تو آخرین ستاره ای

ستاره ی امید من!

ببین که کوچه های شب

تو را سکوت می کند

مگر به غیر نام نازنین خود

- بر زبان من –

نام دیگری شنیده ای ؟!

لحظه های من

انعکاس انتشار رنگ لحظه های توست

من تو أم و تو

تمام هستی منی

و بی تو بودن و نبودنم

یکی است.

نمی دونم چرا ولی خودش اومد.

من اصلا تو مایه های ادبیات بازار نیستم

اوضاعش (ادبیات رو می گم) از اول هم خیت بود

ولی می دونم که دمتون خیلی گرم .

شرمندم کردید

کمال عرق ریزان


¤ نویسنده: کمال


مدیر و عشق گم شده (چهارشنبه 83/7/1 :: ساعت 11:59 صبح )

سلام دوستان محترمی که این هفته خیلی خوب نظر داده بودید

بالاخره برای من که هر دفعه فقط یه پیام داشتم و اون هم از طرف مدیر محترم بود خیل جذاب بود که یه هو چهار تا نظر دریافت کنم شرمنده ام کردید و کاری کردید که بیشتر تلاش کنم تا این روند رو حفظ کنم

اولین نظری که برای من اومده بود از طرف مدیر محترم بود که باز هم ما رو شرمنده کرده بودند و لطف کرده بودند داستان رو اون جوری که خودشون دوست دارند ادامه داده بودند ایشون در خیال خود با عشق گمشده خود بر خورد کرده بودند که خوب خیلی جای امیدواری داره ولی خوب با این توصیف چرا اون شیطون رو لعنت کرده بود اون که باید شکر هم می کرد تازه یه چیز دیگه مدیری که تو رویاهاش دنبال یه عشق گمشده بگرد دیگه وا وی لا به ...

از مهران عزیز هم تشکر می کنم و دوست دارم باز هم اینجا ببینمش

هوتی هم که نمی دونم از کجا پیداش شده حال مارو به هم زد

بابا یه خورده جدی تر یا حتی عاشقانه تر با قضیه بر خورد می کردی چی دماغ و فلان و ... نکنه چون بازیهای پارا المپیک شروع شده این متن و نوشتی جانبازی که ... اینجاست که باید به خدا پناه برد.

آبدارچی هم ما رو از تعارف الکی شون بی نصیب نذاشته بود ممنون از لطفتون ولی تعارف اومد نیومد داره مخصوصا اگه تو پارسی بلاگ باشه

خسته شدم دیگه این همه الکی نوشتم دوست دارم باز هم متن رو دنبال کنید یاداشت قبلی رو میگم

این چیزهایی رو هم که نوشتم جدی نگیرید از همتون ممنونم

کمال

 

 


¤ نویسنده: کمال


دوستان مهربان (پنج شنبه 83/6/19 :: ساعت 8:46 صبح )


خیلی خوشحالم که بالاخره از طریق کپی ، پیست  کردن موفق شدم در اینجا فارسی یاداشت بذارم
چی چی بود بابا فینگیلیش تایپ می کردیم اعصابمون خورد  می شد، مدیر جونی داداش کدوم شکلک رو گفته بودی به خدا من که خیلی گشتم ولی پیداش نکردم، اگه خواستی منو باز هم راهنمایی کنی دمت گرم جون دایی یُخده راحت بابا ،
از این به بعد خیلی فعال می شوم، البته در حد بضاعت و در ظرف چند روز دیگه یه موضوع خوشگل مامانی برای وبلاگم انتخاب می کنم
این قضیه فقر و کفر و اینها که سیاه بازی بود،
البته واقعا از مدیر محترم تشکر می کنم که با نظر خودشون من رو راهنمایی کردند امیدوارم هیچوقت سایه فقر رو بر زندگی خود نبینند اگه خدایی نکرده یه وقت هم افتاد مشکلی نداره مهم ایمان آدم
به جون خودم
دمتون گرم(البته از این به بعد) باحالید همتون


¤ نویسنده: کمال



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

»» منوها
[ RSS ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسی بلاگ]
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 0
مجموع بازدیدها: 52188
 

»» درباره خودم
آغاز یک راه...
کمال
از خود گویی ...
 

»» لوگوی خودم

 

»» اشتراک در وبلاک
 
 

»» دوستان من
 

»» لوگوی دوستان من
 

»» وضعیت من در یاهو